گل زیبای من ، گاه گاهی بسیار به تو غبطه می خورم. خوشبحالت که گلی، زیبا ، شاد، بدون هیچ دغدغه ای، در گلدان خود جلوه نمایی میکنی، آزاد و فارغ از دنیا، بسیار کریمی، چرا که تمام زیباییت را نثار انسانها میکنی و هیچ نمی خواهی
برایت اهمیت ندارد که دیگران زیباییت را می فهمند یا نه، ستایشت می کنند یا با بی توجهی از کنارت میگذرند.
اگر شرایط خوبی برایت مهیا کنم، که همینگونه نیز هست، مانند ملکه ای با شکوه، هر روز بزرگتر، زیباتر و سرسبزتر از روز دیگر می شوی.
میدانم از اینکه گلی ، بسیار به خود می بالی و میدانی که خدا نعمتش را برای تو تمام کرده است،
محرم دل من می شوی و آیینه ی جمال حق، که می گویند خداوند بر پیامبر (ص) به مانند گل سرخی تجلی کرد و چه پاک و مقدسی ، مبری از هر ناپاکی و پلیدی، سر در آسمان داری و پا در زمین، با اینکه ریشه هایت در خاکند ولی دستهایت همیشه به سوی بالا باز و گشوده اند و با اندکی آب ، سر زنده تر و قدرتمندتر می شوی.
هنگامیکه آب در ساقه هایت جریان دارد، محکم و استوار می ایستی و نیایش میکنی و هر گاه این جریان کم یا متوقف میشود باز دست در آسمان داری و در تلاشی که آنها به پایین نیفتند،آنگاه است که صدای آشنایت را می شنوم و از آن مایه حیات نثار برگهای جوان و کوچک و دستان بزرگ و گشوده ات میکنم،
گوارای وجودت باد این مایه حیات
و شما ای گلهای رز سفید و صورتی من که در چند روز کوتاه عمرتان، بو و عطر و جمالتان را به من هدیه می دهید
کریمانه ، بخشنده و بی آلایش، شما مانند ما انسانها نیستید، می بخشید، میدهید و به جز اندکی آب چیز دیگری طلب نمی کنید.
در تقدیر من ،گل بودن مقدر نشده که حضرت مولانا می فرماید :
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند تدبیر به تقدیر خداوند نماند...
... شاید روزی جسمم به جسم گلی تبدیل شود!
ولی می خواهم گل صفت شوم، میدانم که میدانی ، بسیار سخت است که انسان باشی ولی خصایل گلها را داشته باشی
انسانها براحتی نمی توانند بدهند بدون اینکه توقع بازگشت محبتشان را داشته باشند که اگر چنین می شد، دنیا گلستان می نمود.
پس ای گل زیبای من، رشد کن، بزرگ شو، درخششت رانثارم کن و من همواره تو را ستایش می کنم ک تو جلوه ای هستی از جمال الهی و تو سایه ای هستی از گلی ابدی با بی نهایت خصایل نیکو و زیبایی چشم نواز که به سمت خورشید و نور رو میکنی و هر جا که آن باشد، تو هم به همان راه می روی.
خوشا به حالت گل زیبای من